تبليغاتX
ساحل تنهایی

ساحل تنهایی

ساحل تنهایی

 

 

 

یادت تو اوج پاییز، آخرین لحظه ی دیدار

        

            خب مواظب خودت باش دوسه بار دوباره تکرار

 

یادته به ماجرامون چطوری نگاه می کردیم

 

            تا یکی دلش بیاد و بگه خب خدانگهدار

 

تو خدافظی کردی دل من یکم تکون خورد

 

            بعدش اسمتو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

 

بارون گریه که بارید از تو ابر غصه هامون

 

            هر دو مون سر گذاشتیم روی  آجرای دیوار

 

یه بار دیگه می پرسم راس راس باید جدا شیم

 

            یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار

 

منم انگار مثل اشکت از چشمات افتاد بودم

 

             یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

 

خیلی اونجا مونده بودیم همه ما رو دیده بودن

 

            بد جوری نگاه می کردن مردم کوچه و بازار

 

نگا تو گرفتی از من گفتی خب کاری نداری

 

            من شکستم ولی گفتم برو به امید دیدار

 

دوسه تا فردا گذشت و من دیگه تو رو ندیدم

 

            شنیدم دلی رسیدی به یکی شبیه دلدار

 

دل من دوباره لرزید مثل اون لحظه ی آخر

 

            خاطرت هرچی که گفتی،شد رو رویای من آوار

 

حالا موندم از خدامون چی بخوام؟خوشیت و یا غصه ات

 

            همه گفتن عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

 

اما من می گم خدایا من که کلی غصه دارم

 

            غصه ی اونم بگیر و باز به این دیونه بسپار!!!!

 

*****************

 

 ùسلام:

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی،آره منم همون دیونه همیشگی

 

فدای مهربونیات چه می کنب با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود

 

این نامه رو واست نوشت:

 

حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه جای نگات بدجوری

 

تو صحن چشام خالیه، ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غم،

 

از خوبیات هرچی بگم جون خودت بازم کم.

 

یه شب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا

 

یا منو پیشت برسون.فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

 

حقیقت و بهت بگم به آخر خط رسیدم.رفتی و من تنها شدم

 

با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت آوارگی،

 

بخاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهت یه قلب تنها و

 

کبودهلاک اون نگاهته.من می دونم همین روزا عشق من

 

از یادت می ره بعدش خبر می دن بیا که عاشقت داره میمیره.

 

 

*****************

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت12:32توسط سمانه | |

گل من گوش کن گلدونت برات می خونه

 

  تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جونه

 

   می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگه

 

    با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگه

 

     گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک

 

      تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک

 

       اما گاهی من می ترسم تو اونجا خوش نباشی

 

         نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی

  

           گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

     

            اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره

           

              گل من گنو که اونجا دل تو برام می گیره   

  

                 گل من نگو شکستی گلدونت برات میمیره

     

                   نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه

       

                    ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

        

                     نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه

         

                       "نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه"

           

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت10:27توسط سمانه | |

می رسد روزی که بی من سر کنی

 

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

می رسد روزی که تنها در کنار اسم من

 

نامه های کهنه ام را یک به یک از بر کنی

&&&&******&&&&******&&&&******

 

اگر چشمان من دریا ست ،تویی فانوس شبهایش

 

اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم معنایش

******&&&&******&&&&******&&&&

 

دادگاه عشق:

من تو را در دادگاه عشق به جرم زیبایی نگاهت

                            و

ماندن در زیباترین نقطه ی قلبم به حبس ابد محکوم می کنم

 

مگر انکه در حضور عاشقان اعتراف کنی

 

            " دوستم داری"

&&&&******&&&&******&&&&******

 

عشق:

 

       ایستادن زیر باران و با هم خبس شدن نیست

 

عشق:

 

         آن است که تو چتری شوی برای دیگری

       

           و او هرگز نداند که چرا خیس نشده

******&&&&******&&&&******&&&&

 

دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی

 

دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اون زندگی کنی

&&&&******&&&&******&&&&******

 

به چشمانت بیاموز هرکس ارزش دیدن ندارد

 

به دستانت بیاموز که هر گل ارزش چیدن ندارد

 

و به قلبت بیاموز که هر کسی کنج آن جایی ندارد

******&&&&******&&&&******&&&&

 

لبخند بزن غوغا کن

 

صدایت مرا به پرواز در می آورد

 

نگاهم کن برق چشمانت نوازشم می کند

 

من نیز روزی برای تو سرخ خواهم شد

 

من غرق خنده گرم خواهم شد

&&&&******&&&&******&&&&******

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم

 

اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

******&&&&******&&&&******&&&&

 

چقدر سخته که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره

 

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

 

تا فریاد نکشی کسی طرفت بر نمی گرده

 

و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه

&&&&******&&&&******&&&&******

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت10:23توسط سمانه | |

دفتر خاطراتمو وا می کنم به یاد تو

در میارم از آلبومم عکس های یادگاریتو

عکساتو هی می بوسم و زل می زنم به دفترم

عشق تو مونده در دل و فکر تو مونده در سرم

            من هنوزم دوست دارم

زنجیر قفل یاد تو از دل من وا نمی شه

طفلکی قلب عاشقم فکرته هر جا همیشه

بعد تو روزگار من خیلی به سختی می گذره

فکر نکن عاشفت یه روز عشق تو از یاد میره

               من هنوزم دوست دارم

کاش خونه ی قلبمو با زیبایی چراغونی کنی

کاش تو حصار زندگیت باز منو زندونی کنی

کاشکی بیای مثل قدیم دست توی دستام بزاری

قول بدی این بار که می ری باز نری تنهام بزاری

                 من هنوزم دوست دارم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت0:36توسط سمانه | |

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره!

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بزار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امرئز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی

فانوس آرزوهامو بدجوری خاموش می کنی

گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

دلت می خواست می یومدم یا تنها رفتی بهتر؟؟؟؟

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت0:31توسط سمانه | |

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی....

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت17:16توسط سمانه | |