تبليغاتX
ساحل تنهایی

ساحل تنهایی

ساحل تنهایی

Love  me little , Love me long                              

 

در کتاب ((رومئو و ژولیت)) شکسپیر،پدر لورنس به

 

رومئو اندرز می دهد:این شور و اشتیا قهای قهرانه پایانی

 

سخت به همراه دارد و در مرگ پیروزمندانشان همچون

 

آتش و باروت چون بهم بوسه می دهند از پا در می آیند.

 

شیرین ترین عسل آیا بواسطه ی خوشمزگی بسیارش،

 

زننده نیست،مذاق را؟؟؟پس هشدار که در حد میانه

 

دوست بداری،که عشق دیرپا بسیار سریع و چابک

 

اثر می گذارد و چه بسیار جان سختانه پایان می پذیرد.

 

³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³

 

اون روزا که بودی با من           عهدوپیمون و شکستی

 

من و تنها جا گذاشتی                 دل به یک غریبه بستی

 

       من برات بازیچه بودم توی این دو روز دنیا

 

نقی مثل یک عروسک                ولی تنها ،خیلی تنها

 

دیگه من دوست ندارم                 تو برو از روزگارم

 

تو بخند به گریه من                     من به تو شوقی ندارم

 

        دیگه من چیزی ندارم که به پیش تو بزارم

 

هرچی بود سوختم وساختم           دیگه من چیرو بسازم

 

         برای این من تنها از تو صد خاطره مونده

 

گریه هاتم یه دروغه                    این و از چشم تو خوندم

 

                       دل من دست تو خونده

 

            "برو پیش همونی که دلت پیشش جا مونده"

 

³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³

 

              وقتی میان چشمهایت رقبتی نیست

 

              دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست

 

              بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند

 

              بین من و دستای گرمت نسبتی نیست

 

              تا انتهای ماجراهم پی نبردیم

 

              از مشرق چشم تو ما را قسمتی نیست

 

              چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست

 

              در حجم دستان تو دیگر وسعتی نیست

 

              معذورم از عشقت ببخشایم پریزاد

 

              دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست

 

³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³³

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت10:41توسط سمانه | |

 

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است  ولی یادش رفته بود

 

که به من می گفت تو زندگی من هستی،روزی از روزها از او پرسیدم:

 

به چه اندازه من ودوست داری؟

 

گفت به اندازه ی خورشید در آسمان، نگاهی به آسمان کردم دیدم که

 

هوا بارونی بود و خورشید در آسمان معلوم نبود،شبی از شبها از

 

او پرسیدم:به چه اندازه مرا دوست داری؟

 

گفت به اندازه ی ستاره های آسمان،نگاهی به آسمان انداختم و دیدم

 

که هوا ابری بود و ستاره ای در آسمان نبود!!!

 

خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام

 

اشکهایم را برای بدست آوردنش از دست داده بودم.

 

******************

 

اگه یکی و دیدی که وقتی داری رد میشی بر می گردو نگات میکنه

 

بدون براش مهمی.اگه یکی و دیدی که وقتی داری می رفتی و بر می گرد

 

با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی.اگه یکی و دیدی که وقتی

 

داری می خندی بر می گرد ونگات می کنه بدون براش قشنگی.

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک میریزه

 

بدون که دوست داره!!!!

 

******************

 

 

روی تخته سنگی نوشته بود:اگه جوانی عاشق شد چه کند؟

 

من هم زیر آن نوشتم:باید صبر کند.برای بار دوم که از آنجا عبور کردم

 

زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 

من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است.برای بار سوم

 

که از اونجا عبور می کردم،انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای

 

باشد،اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم......

 

******************

 

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم،نهایت همه چیز تا 10 بود

 

از بابا بستی که می خواستم10 تا می خواستم،مامان و 10 تا دوست داشتم

 

خلاصه تا ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود

 

حالا نمی دونم که دنیا چقدر؟نهایت دوست داشتن چندتاست؟

 

ولی به اندازه ی همون 10 تای بچگیم دوست دارم.

 

******************

 

“ همیشه کسی رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که

 

نخواهی برای اینکه تو قلبش جا بگیری خودت رو کوچک کنی “

 

 

“ زندگی چیست؟زندگی ماند اتوبوس شلوغی است که جایی

 

برای نشستن نیست و وقتی که خلوت میشود و می خواهی بشینی

 

راننده داد می زنه:پیاده شوید آخر خط است “

 

 

“ چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست

 

که برای عشق باشه،عشق وقتی زیباست که برای تو باشه،

 

تو وقتی زیبایی که برای من باشی وما هنگامی زیبا هستیم

 

که برای هم باشیم “

 

 

“ عشق از دوستی پرسید:تفاوت من و تو چیه؟

 

دوستی گفت :من دیگران را با سلامی آشنا میکنم،

 

و تو با نگاهی.من آنها را با دروغ جدا میکنم

 

و تو با مرگ!!! “

 

“ هیچ وقت دل به کسی نبند،چون این دنیا اونقدر کوچیکه

 

که 2 تا دل کنار هم جا نمی شه...ولی اگه دل بستی

 

هیچ وقت ازش جدا نشو،چون این دنیا اونقدر بزرگه

 

که پیداش نمیکنی.... “

 

 

“ای تماشاترین مخلوق خاکی در زمین!

 

                        آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم “

 

 

 

“ همیشه وقتی گریه میکنی اونی که آرومت میکنه،

 

دوست داره، اما اونی که آرومت میکنه عاشقته!!! “

 

 

 

“ دیشب تو فکرتو بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد،

 

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟

 

گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست... “

 

 

 

“ اگه کسی دیونت بود،بازیش نده.اگه عاشقت بود،دوستش داشته باش.

 

 

اگه دوست داشت،بهش علاقه نشون بده.اگه بهت علاقه داشت،

 

 

فقط بهش لبخند بزن.اینطوری همیشه یه پله ازش عقبتری،

 

اگه یه روزی خسته بشه و یه پله بیاد عقب تازه میشه مثل تو. “

 

 

******************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت11:49توسط سمانه | |

·            فدای مهربونیات:

 

               یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه،

 

                                  غم غریبی عزیزم سردو شکستت نکنه

                  

                     چادر شب لطیفت و از روت شبا پس نزنی

 

                                    تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

         

                          اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

 

                                         منم سپردمت دست خدای مهربون

 

******************

 

 

چگونه فراموشت کنم! ؟                 چگونه فراموشت کنم!؟

 

تو که از خوابهای هرزگی به قصر سفید هدایتم کردی،

 

عاشقی بیقرار و یاری باوفا برای خویش ساختی،

 

بره ای شدی که دوستس گرگ را پذیرفتی و برای

 

اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت

 

عاشقانه ات دلی را به درد آوردی.

 

چگونه فراموشت کنم؟

 

تو را که سالها در خیالم سایه ات را میدیدم و

 

طپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت

 

به درگاه پروردگارم دعا می کردم.

 

که ای خدا کی او را خواهو یافت؟

 

چگونه فراموشت کنم؟

 

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم!

 

برایم تمامی اسمها بیگانه است و همه خاطرات مرده اند.

 

        دستم را به تو می دهم

            

                  قلبم را به تو می دهم

 

                            فکرم را به تو می دهم

 

 بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست

 

شانه هایم را که نپرس،دیگر با من غریبه اند و

 

تمامی لحظه ها تو را می خواهند و

 

 برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنم

 

                چگونه فراموشت کنم

 

******************

 

♥ محبوبم:

 

             با وجود آنکه تو را در کنار خود ندارم

 

             ولی یاد تو و خاطره های تو پیوسته در

 

            مقابل دیدگانم است،نگاه نوازشگر و

 

            مژگان برگشته و ناز دارت روشنی بخش

 

            شبهای تیره زندگانیم است.عزیز دلم

 

            من به آن بستری که تو اکنون به رویش

 

             خوابیدی حسد می ورزم با آن بستری

 

             که اندام دل انگیز تو را که چون شرابی

 

             شکر آور هستی، می بخشد و شادمانی

 

             می آفریند در بر گرفته است غبطه میخورم

 

             و ای کاش من به جای آن بستر بودم

 

             و تو را که محبوب دلم و کعبه ی آمال

 

            و آرزوهایم و روشنی بخش دل و جانم هستی

 

             در آغوش می گرفتم..............

 

                        آه که چقدر دوست دارم

 

******************

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت19:17توسط سمانه | |